باسلام.
بعد از یک سال و اندی بازم اومدم .آخه وقت نمیشه .مارا ببخشید.ازپیامهای معطر دوستان متشکرم.
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آذر 1390ساعت 10:42  توسط زهره فروزش
|
وقتی لطف خدا وعنایت امام زمان شامل ملتی بشه توپ وتانک ودسیسه ونیرنگ همسایه ها و کل دنیا هم نمیتونه کاری از پیش ببره.یادمه چند ماه پیش قرار بود گراش شهرستان بشه ولی با سنگ اندازی حسودان به عقب افتاد یکی از دوستا میگفت غصه نخورید امام زمان کار مارو راه میندازه.واقعا هم همینطور بود. وقتی مردم گراش خبر شهرستان شدن کراش را شنیدنددیگه کسی به فکر مالباختگی نبود اشک می ریختند ومی گفتند خدا را شکر ونیز حسنی دوستت داریم .پارسال این موقع اشک ها دلیل دیگر داشت وامسال دلیل دیگر .
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت 9:16  توسط زهره فروزش
|
پناه میبرم بر خدا .به حق چیزهای ندیده ونشنیده.دیشب اخبار نوزادی رو نشون داد که یک چشم داشت وسط صورت .یک بینی روی پیشانی.وفقط دهنش سر جاش بود.نمیدونستم تعجب کنم یا گریه یا دلم برای بچه بسوزه یا برای مادر بچه فقط با خود گفتم خدایا اگه میدی سالم باشه.چرااینجوری؟شاید به خاطر ناشکری.پناه بر خود خدا.
+
نوشته شده در جمعه یازدهم دی 1388ساعت 13:15  توسط زهره فروزش
|
بعضی وقتها اونقدر به مغزت فشار میاری که شاید دوقطره خلاقیت تراوش کنه .نمیشه .برای خالی نبودن عریضه.
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 21:37  توسط زهره فروزش
|
بازباران باز محرم بازصدای طبل .اشک های زیبا.تیپ های جدید در سینه زنی.تماشاچیان در خیابان .هنوز بعضی ها فلسفه محرم و شهادت را نمیدانند شاید میدانند ولی نیت چیز دیگری است.
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 13:24  توسط زهره فروزش
|
نمیدونم چرا بعضی آدمها از رو نمیرن.تا حالا براتون پیش اومده باکمال پررویی در مقابلتون به شما توهین بشه یا اینکه مورد تمسخر واقع بشین وهمون موقع از ناراحتی زبونتون قفل بشه وبعد توی خونه حرص بخورید . نمیدونم شاید به خاطر کم بودن اعتماد بنفسمون هست یا بامردم صمیمانه برخورد میکنیم که ازمون سوء استفاده می کنند .آخه پررویی هم حدی داره تا یک لبخد میزنی آدمهای بی ظرفیت پس گردنت میزنند وباهات احوالپرسی میکنند.داری حرص میخوری وخجالت میکشی بگی آدم حسابی مودب باش. امروز جلسه آموزش خانواده بودو مدرسه پر از اولیا.ساعت استراحت دبیران چند نفر از اولیا بدون اجازه وارد اتاق مخصوص دبیران شدند وشروع به صحبت کردند.یکی از دبیران گفتند که شرمنده الان جلسه شروع میشه بهتره برید جلسه یک روز دیگر برای پرسش از دبیران بیاید. یکی از مادرها گفت ما بیکار نیستیم که هر روز بیاییم بچه مان در خانه همسایه گذاشتیم معلم جواب داد ما از چها ر ماهگی فرزندمان را به همسایگان سپرده ایم ان مادر جواب داد شما حقوق میگیرید ما چی .حیف این همه زحمت که دبیرها برای فرزندان اینگونه افراد میکشند .اگر یک جوجه را بزرگ کنی بیشتر قدر دان توست.همچنان به خاطر بی حرمتی هایی که به دبیران دلسوز میشود متاسفم.شاید ما جنوبی ها یاد نگرفتیم مغرور باشیم تا کسی از ماسوء استفاده نکنه.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 22:59  توسط زهره فروزش
|
عجب وحشتی به جون ملت افتاده.خوک نخورده ودهن سوخته.تازه شانس حاجی های عزیز رو ببین.از چند فرسخی بایداحوالپرسی کنی ودر بری که شاید از مرگ نجات پیدا کنی.دلمون خوشه تو زمونه ایی زندگی میکنیم که مثلا پیشرفته هست ولی بازمونه کودکی بی بی گپه فرقی نداره اون وقتها هم بیماری جهانی وهمه گیر بوده با کلی تلفات.من که از ترس مرگ بی موقع هر روز در کلاس درس مرو تلخ دود کرده تا بلکه آنفولانزا آ یا خوکی نگیریم تازه روی قبرت بنویسند بر اثر انفولانزای خوکی مرده .چه بی کلاس.شما چه تدابیری اندیشیده اید.مرو تلخ یادتون نره.
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 17:3  توسط زهره فروزش
|
خدا چه زیباست
مسلمان بودن چه زیباست
عاشق بودن چه زیباست
عیدها چه زیباست
شیعه بودن زیباتر

.همش تنوع.همش جذابیت.اصلا یکنواختی تو کار خدا نیست.خداوند ازراکد بودن بدش میاد.حرکت تلاش پیشرفت رو دوست داره.آب اگه چند روز راکد بمونه متعفن میشه انسان هم همینطور.بیچاره کافر. کاشکی شکر گزار این همه زیبایی باشیم.عید گوارای وجود عاشقان باد.
+
نوشته شده در شنبه هفتم آذر 1388ساعت 21:7  توسط زهره فروزش
|
تا حالا براتو ن پیش اومده جواب ازمایش خونتون اشتباه در اومده باشه.بعد دکتر بگه مریضی عجیبی گرفتین؟ برای جگر گوشتون چی ؟ خدا نصیب دشمن هم نکنه .یاسمین رو به طور اتفاقی چکاب کامل خون کردیم جواب ازمایش یک چیز وحشتناک بود دکتر گفت یکبار دیگه ازمایش ها رو یک جای دیگه انجام بدین شاید اشتباه باشه .تا وقتی که جواب ازمایش بعدی رو گرفتیم کارمون گریه بود. خدا رو شکر که جواب اولی اشتباه بود. ودخترم سالم بود .بعضی وقتها یک تلنگر باعث میشه قدر هم رو بیشتر بفهمیم.ولی این مدلی خدا نصیبتون نکنه که سکته میکنید.
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 17:30  توسط زهره فروزش
|
تا حالا فکر کردین مثبت نگر هستین یا منفی نگر.تاحالا................زیبا نگر هستید یاعیب جو. تاحالا..............خوبیها رامی بینید یابدیها را.تاحالا...........به داشتن هاتون یا به نداشتن هاتون .خلاصه ازنیمه پر زندگیتون لذت می برین یا ازنداشتنهاتون رنج میبرید.چرا عادت کردیم به نداشتن ها احترام
بگذاریم وبه داشتن ها بی اعتنایی کنیم ووقتی از دستشون دادیم تازه می فهمیم که چقدر غافل بودیم حیف وصد حیف که دیگه دیر شده.تازه جای خالیشو حس میکنیم.خدایا به ما کمک کن تا قدر خودمون وزندگیمون وامکاناتمون وزنده بودنمون و اطرافیانمون رو بدونیم فردا ممکنه دیر بشه.از همین حالا.
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 17:14  توسط زهره فروزش
|